تبليغاتX
دلتنگی های حنا

دلتنگی های حنا

روزهای من

مادر

مادر عزیزم روزت مبارک

با اینکه نزدیکی اما هنوز

عطر پاک دامنت را از

خود دریغ کرده ام

دیروز پسرم با تمام احساس

روی سرم گل ریخت

ومن  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:27  توسط بهار  | 

بهار

یا مقلب، قلب من در دست توست.

یا محول، حال من سرمست توست.

کن تو تدبیری که در لیل و نهار

حال قلب ما شود همچون بهار.

بهار بهانه ای است برای تحول

امیدوارم روزهای آینده بهتر از دیروزها باشد.

روز پرستار را به همه همکاران فرشته سیرتم تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 12:26  توسط بهار  | 

خدایا

 

خدایا خیلی گرفتارم ......

خیلی دلتنگم..............

خیلی نا امیدم...........

کمکم کن که غیر از تو پناهگاهی ندارم..........

دست تو باز می کند پنجره های بسته را   

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 18:3  توسط بهار  | 

تولد

امروز تولدمه

یعنی یه سال دیگه از این تبعید سپری شد.

و این خیلی خوشحال کننده است پس باید چشن بگیرم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 13:55  توسط بهار  | 

خدایا

آنانکه به من بدی کردند، مرا هوشیار کردند.

آنانکه از من انتقاد کردند، راه و رسم زندگی را به من آموختند.

آنانکه به من بی اعتنایی کردند ،به من صبر و تحمل آموختند.

آنانکه به من خوبی کردند،به من مهر و وفا آموختند.

پس خدایا

به همه آنانکه باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند،

خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا کن.

دکتر چمران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 17:28  توسط بهار  | 

یلدا

 اجداد ما همیشه روشنایی و پاکی رو مقدس دانسته

و ما از یلدا فقط هندونه و آجیلشو دوست داریم

به امید روزی که نور را به زندگیمون دعوت کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 10:44  توسط بهار  | 

زندگی

شهریور و مهر خیلی پر تلاطم و پر تنش گذشت.......

یه جمله امیدوارکننده را می نویسم تا خودمم یه کم از حالت یأس در بیام

هر وقت تو زندگی به در بزرگ که روش یه قفله برخورد کردی ،نترس و ناامید نشو .

چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار می گذاشتن ...

گاهی فکر می کنم این زندگی ارزشش رو  نداره

که اینقدر به خودتت سخت بگیری

پسرم کلاس اوله

 و من این روزا به یاد روزهای مدرسه و دغدغه های زیاد او ن موقع خودم افتادم

و حالا همش به فکر آینده اونم

وبعدش هم دغدغه های دیگر .......

به خدا آدم کلافه میشه شما هم اینقدر حساسید؟

اما بازهم به خودم میگم

چون می گذرد غمی نیست.........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 18:4  توسط بهار  | 

قدر قدر

نردبان دلم شکسته است،

میشودبرای من کمی دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه می دهد،

کمی به جای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه ،

خسته و شکسته است،

میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن خدا کنی ؟....

این شبها شبهای قدر و قدر شناسی است.

ای کاش کمی قدر خودمان را بدانیم .

و کمی برای حالمان دعا کنیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 10:29  توسط بهار  | 

به نام شادی آفرین

به حباب نگران لب یک رود قسم

وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم خواهدرفت،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند

لحظه هاعریانند

 به تن لحظه خود رخت اندوه مپوشان هرگز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 8:11  توسط بهار  | 

سپاس

و باز هم ایمان می آوریم که

ان مع العسر یسرا....

همانا پس از هر سختی گشایشی هست.

خیلی دوستت دارم خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 19:47  توسط بهار  |